تبلیغات
داستان و رمان - داستان هنرپیشه
..
منوی اصلی
لینکهای سریع

موضوعات
رمان های نیلوفر.ن
رمان های نرگس.ش
رمان های الهام.الف
داستان
رمان
معرفی نویسنده جوان
بدون شرح

آرشیو ماهانه
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389

.:: لیست کامل آرشیو ماهانه ::.


لینکستان

آوایی از دوردست
گالری عکس پارس پیک
بهشتیان
◘ سایت محبوبـــ کـــرسی ◘
@@@و من برای زندگی تو را بهانه میکنم@@@
تجهیزات آرایشگاهی اتحاد
یادداشتهای چند بی مخ
راز خوشبختی
◄جوک و اس ام اس جدید►
aftab(آبجی فاطمه)
داستان های کوتاه(آبجی زهرا)
دانشجوهای مهندسی کشاورزی(پسر خاله صادق)
معرفی و بررسی گوشی های موبایل
افزایش ترافیک : رنک ساز
به زندگی لبخند بزنیم
نگاه
شیطونک انا جون جونی
افزایش سریع ، آسان و رایگان آمار بازدید
سکرت
عشق ممنوعه(پارمیدا)
بیضا سرزمین جاوید
♫نوای ســـــــکــــــوت♪
دوستان پارسی
آشفته زمانیست یارب كمكم كن
قصه های نرگس
کلاغ نـــــــــــــــــــــــــــــــیوز
پاتوق مطالب توپ
ساغر-2010
دل نوشته های پسر 16 ساله
وب تفریحی بست فان
داستان آنلاین - خانه تایپ
داستان آنلاین - خانه دانلود
just my love
روز ژوکر
خلاصه و دانلود رمانها
در جستجوی عشق
نیوشا ضیغمی / شادی
دختری از نسل افتاب
سایه های زندگیم
بیمار عشق
پایگاه سرگرمی پاتوق98
ارثیه باد
وب حسین تهی
ثبت دامنه و فروش هاست
باران عشق
زیر خاکی
ملیسا شیطون
دنیای واقعی
نگهبان عشق
**بانوی مرداد**
کلبه چوبی
مروارید عشق
پسری از نسل پارس
Twilight Fans
(◕‿◕)دختــــرک شیـــطون بــــلـا(◕‿◕)
عاشق دلشکسته
...عاشقانه...
اینجا قلب من است...
lovelygirl
حرف های یک جوون

.:: لیست کامل لینکستان ::.


لوگوی دوستان







اعلامیه مهم



توجه توجه : در صورت تمایل به تبادل لینک نظر خود را به صورت خصوصی درج نمایید
در غیر این صورت تبادل لینک با شما امکان پذیر نمی باشد
خوندن این وبلاگ به شما بال میده
ایمیل یاهو ایمیل میهن میل ایمیل جی میل
بازدیدکنندگان محترم لطفا در نظرسنجی وبلاگ شرکت کنید
نظرات و انتقادات خود را در بخش نظرات با ما در میان بگذارید
برای کمک به بازدیدکنندگان برای انتخاب رمان مورد پسند نظرات خود را درباره هر رمان بنویسید
با تشکر


داستان هنرپیشه
مرتبط با : داستان


هنرپیشه


داشت خودش را برای اجرای آخرین سکانس آماده می کرد. لباسهایش را پوشیده بود و گریمش کامل بود. یک لحظه جلوی آینه ایستاد و به تصویر خودش نگاه کرد. در کنار زیبایی خیره کننده ی چهره اش، چروک هایی نشسته بود که حتی با گریم هم از بین نمی رفت. نفس عمیقی کشید. آخرین سکانس بود... صحنه ای که باید با هنرپیشه مقابلش دست در دست هم در جاده ای قدم برمیداشتند. سریال با پایان خوش تمام میشد اما هیچکس از غمی که بر دلش سنگینی می کرد خبر نداشت. 3 ماه تمام در کنار هم برای فیلمبرداری سریال زحمت کشیده بودند و در این مدت حس می کرد حس خاصی نسبت به او پیدا کرده است. البته بار اولش نبود... یادش می اومد بار اولی که عاشق هنرپیشه نقش  مقابلش شده بود بعد از اتمام فیلمبرداری تا 2 ماه از خونه بیرون نرفته بود. اما کم کم به تلخی این واقعیت پی برده بود که او فقط یک هنرپیشه است. برای کسی مثل او که هنرپیشگی حرفه اش حساب میشد درست نبود که اجازه بدهد این حس در درونش رشد پیدا کند.نفس عمیقی کشید و سعی کرد به خودش آرامش بدهد. نباید به پایان فکر می کرد.. نباید گریمش را با اشکهایش خراب می کرد...با این که می دانست حق ندارد عاشق بشود اما این بار این حس خیلی قوی تر از قبل به سراغش آمده بود و داشت حسابی دیوانه اش می کرد. می دانست اگر از حس واقعیش حرف بزند رابطه ی دوستانه شان را خراب می کند. به همین خاطر تمام احساسش را فروخورده بود.
یک بار دیگر در تصویرش خیره شد؛
_ این بار هم همه چی تموم میشه...همه چی فراموش میشه... مثل دفعات قبل.
وقتی تصور کرد که تا مدتها دیگر نمی تواند ببیندش ، نمی تواند صدایش را بشنود و تنها باید دورادور از اخبارش آگاه شود، گویی خاری در قلبش فرو کرده باشند آه عمیقی کشید و روی صندلی افتاد. با سر انگشتانش محکم دسته ی صندلی را فشار داد. سعی کرد چند نفس عمیق بکشد. صدای دستیار کارگردان را شنید که از بقیه هنرمندان سراغ او را می گرفت. در میان هیاهوی صداهای زنانه و مردانه ای که از صحنه به گوش می رسید صدای گرم وآشنایش را شناخت که می گفت: فکر می کنم حالش زیاد خوب نیست، میرم ازش خبر بگیرم.
لحظه ای بعد در پشت صحنه ، مقابلش ایستاده بود. خودش را در مقابل او که با دستهایش دو سوی شانه اش را گرفته بود کوچک و ضعیف می دید. نگاهش با نگاه نگران او تلاقی کرد . نمی دانست در مقابل سوال "حالت چطوره" چه جوابی بدهد. حس می کرد چاره ای جز سکوت ندارد. نگاهش را به زیر افکند.
_ می خوای برسونمت خونه؟... از کارگردان خواهش می کنیم فیلمبرداری را عقب بندازه.
شانه هایش را از دستان او رها کرد و با لحنی که سعی می کرد بی خیال باشد گفت: نه ، لازم نیست!
در این وقت بار دیگر نگاهش به آینه افتاد و او را دید که از پشت سرش به او خیره شده است. بعد تصویر خودش را دید که دارد اشکهایش را پاک می کند. این بار زن داخل آینه چهره ی زن ضعیف و ترسویی را نمایش نمی داد. نگاه هایشان در آینه با هم برخورد کرد...صدای قلبش را می شنید که دیوانه وار به سینه اش می کوبید.
 ناگهان زن داخل آینه را دید که او را مخاطب قرار داده است. چهره اش مثل کسی بود که قصد داشت کار مهمی انجام بدهد. نگاهش برایش تازگی داشت. صدای زن درون آینه در گوشش پیچید که می گفت: دیگه لازم نیست قوی باشی! لازم نیست تحمل کنی! اهمیتی نداره که اون میخواد چه جوابی بده...تو باید از احساست حرف بزنی.. نباید برای آخرین بار هم که شده شانست رو از دست بدی... حتی اگه شده به خاطرش از حرفه ات دست بکشی.

سرش را که برگرداند او را دید که آرام و باوقار پشت سرش ایستاده است. لحظاتی بعد متوجه  دستش در دستان گرم او قرار گرفته است و در آینه تصویر دو نفر را دید که  اتاق را برای اجرای آخرین سکانس ترک می کردند.




نوشته شده توسط حسین اکرمی در جمعه 6 آبان 1390

نظرات ()

مطالب ارسالی

» مدیر وب جدید
» رمان به خاطر خواهرم -قسمت دوازدهم
» رمان به خاطر خواهرم -قسمت یازدهم
» رمان به خاطر خواهرم -قسمت نهم
» داستان هنرپیشه
» رمان به خاطر خواهرم -قسمت دهم
» رمان عاشق بودیم-قسمت سی ام
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و نهم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و هشتم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و هفتم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و ششم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و پنجم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیستم و چهارم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و سوم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و دوم

» لیست کامل مطالب ارسالی


معرفی مدیر

سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی
حسین هستم مدیر وبلاگ
20 سالمه بچه ی شیرازم
از اینکه اوقات خود را در این وبلاگ می گذرانید متشکرم.
ID:
hosseinakrami2010
نامم را پدرم انتخاب کرد
فامیلم را جدم انتخاب کرد
اما من خودم راهم را انتخاب میکنم
دکتر شریعتی





داستان و رمان
رمان موبایل
مدیر وبلاگ: حسین اکرمی


لوگوی وبلاگ من


داستان و رمان - داستان هنرپیشه


نظرسنجی




کدامیک از نویسندهای جوان وبلاگ موفق تر بوده اند؟(رمان های کدام نویسنده را می پسندید؟)





امکانات وبلاگ

مدیر وبلاگ :
» حسین اکرمی

آمار وبلاگ
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت



صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه


Powered By mihanblog.com Copyright © 2011 by hosseinakrami2010
Design By : حسین اکرمی