تبلیغات
داستان و رمان - رمان به خاطر خواهرم -قسمت دوم
..
منوی اصلی
لینکهای سریع

موضوعات
رمان های نیلوفر.ن
رمان های نرگس.ش
رمان های الهام.الف
داستان
رمان
معرفی نویسنده جوان
بدون شرح

آرشیو ماهانه
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389

.:: لیست کامل آرشیو ماهانه ::.


لینکستان

آوایی از دوردست
گالری عکس پارس پیک
بهشتیان
◘ سایت محبوبـــ کـــرسی ◘
@@@و من برای زندگی تو را بهانه میکنم@@@
تجهیزات آرایشگاهی اتحاد
یادداشتهای چند بی مخ
راز خوشبختی
◄جوک و اس ام اس جدید►
aftab(آبجی فاطمه)
داستان های کوتاه(آبجی زهرا)
دانشجوهای مهندسی کشاورزی(پسر خاله صادق)
معرفی و بررسی گوشی های موبایل
افزایش ترافیک : رنک ساز
به زندگی لبخند بزنیم
نگاه
شیطونک انا جون جونی
افزایش سریع ، آسان و رایگان آمار بازدید
سکرت
عشق ممنوعه(پارمیدا)
بیضا سرزمین جاوید
♫نوای ســـــــکــــــوت♪
دوستان پارسی
آشفته زمانیست یارب كمكم كن
قصه های نرگس
کلاغ نـــــــــــــــــــــــــــــــیوز
پاتوق مطالب توپ
ساغر-2010
دل نوشته های پسر 16 ساله
وب تفریحی بست فان
داستان آنلاین - خانه تایپ
داستان آنلاین - خانه دانلود
just my love
روز ژوکر
خلاصه و دانلود رمانها
در جستجوی عشق
نیوشا ضیغمی / شادی
دختری از نسل افتاب
سایه های زندگیم
بیمار عشق
پایگاه سرگرمی پاتوق98
ارثیه باد
وب حسین تهی
ثبت دامنه و فروش هاست
باران عشق
زیر خاکی
ملیسا شیطون
دنیای واقعی
نگهبان عشق
**بانوی مرداد**
کلبه چوبی
مروارید عشق
پسری از نسل پارس
Twilight Fans
(◕‿◕)دختــــرک شیـــطون بــــلـا(◕‿◕)
عاشق دلشکسته
...عاشقانه...
اینجا قلب من است...
lovelygirl
حرف های یک جوون

.:: لیست کامل لینکستان ::.


لوگوی دوستان







اعلامیه مهم



توجه توجه : در صورت تمایل به تبادل لینک نظر خود را به صورت خصوصی درج نمایید
در غیر این صورت تبادل لینک با شما امکان پذیر نمی باشد
خوندن این وبلاگ به شما بال میده
ایمیل یاهو ایمیل میهن میل ایمیل جی میل
بازدیدکنندگان محترم لطفا در نظرسنجی وبلاگ شرکت کنید
نظرات و انتقادات خود را در بخش نظرات با ما در میان بگذارید
برای کمک به بازدیدکنندگان برای انتخاب رمان مورد پسند نظرات خود را درباره هر رمان بنویسید
با تشکر


رمان به خاطر خواهرم -قسمت دوم
مرتبط با : معرفی نویسنده جوان


قسمت دوم

از جایم بلند شدم و از اتاق بیرون امدم وقتی داشتم از پله ها پایین میرفتم صدای سارا را شنیدم :صوفی؟!
هیچ اثری از عصبانیت در صدایش نبود. به بالای پله ها نگاه كردم سارا روی نرده ها خم شده بود و موهای بلندش پایین ریخته بود به جای او من سرم گیج میرفت گفتم:می افتی سارا اینجوری دم نرده ها خم نشو!
بدون توجه به حرف من گفت:بیا بالا كارت دارم!
با حرص گفتم:باشه تو برو كنار !
سارا خندید و كمی كنار رفت و گفت:باشه! زود بیا!
رفتارش برایم غیر قابل باور بود با خودم فكر كردم شاید از كارش پشیمان شده و نمیخواهد كه چیزی به رویم بیاورد و خجالت میكشد كه معذرت خواهی كندبه همین خاطر من هم سعی كردم همه دعوا را فراموش كنم!
گفتم:اومدم!
و از پله ها بالا رفتم.سارا دست هایش را پشتش گرفته بود و با چشمهای درشت و سبزش به من خیره شده و بود و معصومانه لبخند میزد.به او كه رسیدم یك قدم عقب رفت گفتم:خب؟
سارا دستش را كه مشت كرده بود جلوی من گرفت و با ذوق گفت:اینو بازش كن!
من:چیه؟
سارا با شیطنت گفت:بازش كن!
من:ببین سارا اگه بخوای اذیتم كنی یا بترسونیم باز......
سارا:من غلط بكنم!
ابرو هایم را بالا دادم و دستش را باز كردم یك پلاك طلا در دستش دیدم نقشش قدیمی بود با تعجب گفتم:اینو از كجا اوردی؟
سارا:ببین چه باحاله!بعد دو طرف پلاك را فشار داد همان لحظه از دو طرف باز شد و عكس مادرم وسط ان نمایان شد!پلاك را از دست سارا گرفتم و درحالی كه با تعجب به عكس مادرم خیره شده بودم گفتم:اینو از كجا اوردی؟
سارا چشمكی زد و گفت:از تو زیر زمین!
من:زیر زمین؟
سارا سرش را به تایید تكان داد و گفت:اوهوم!
من:تو تو زیر زمین چی كار میكردی؟
سارا كمی فكر كرد و گفت:نمیدونم!ولی داشتم میگشتم تو صندوق قدیمی كنار دیوار پیداش كردم تو لباسای مامان!
من:واقعا فوضولی!حالا چرا زودتر نشونم ندادیش؟
سارا دستی به صورتش كشید و كلافه گفت:"حال و حوصله درست و حسابی نداشتم!
من:چرا اونوقت؟
سارا موهایش را از جلوی صورتش كنار زد و گفت:بیخیال!
بعد پلاك را از دستم گرفت و گفت:خیلی خوشگله مگه نه؟
میخواست بحث را عوض كند من هم مخالفتی نداشتم چون تا خودش نمیخواست من هم نمیتوانستم بفهمم از چه چیزی ناراحت است!گفتم:خیلی!
سارا:میخوای پیش تو باشه؟
من:نه خودت پیداش كردی!
سارا نفس عمیقی كشید و با بغض گفت:اخه تو مامانوخیلی خیلی دوس داری!
او را دراغوش گرفتم و گفتم:مگه تو دوسش نداری؟
سار:چرا !
هر دو ساكت شده بودیم دلم خیلی برای مادرم تنگ شده بود. میدانستم اگر هر كدام یك كلمه دیگر حرف بزنیم اشك هر دومان در می اید پیشانی سارا را بوسیدم و گفتم:خب بذار نوبتی پیشمون باشه!
سارا دستش را عقب برد و گفت:پس اول پیش من!
سرم را با خنده تكان دادم گفتم:باشه!
سارا گونه ام را بوسید و گفت:قربونت برم كه مهربونی!
با لبخند گفتم:خب دیگه لوس نشو!
سارا ادایم را در اورد و گفت:ایش!
از پایین پله ها مهناز خانم من را صدا میزد .
من:چی شده مهناز خانم؟
مهناز :تلفن!
من:كیه؟
مهناز:میگن دوستتون!
من:باشه بگو الان میام!
رو به سارا كردم و گفتم:مراقبش باش بعدا به بهونه گم شدن نذاری پیش خودت بمونه ها!
بعد از پله ها پایین رفتم و گوشی ر از مهناز خانم گرفتم
من:الو؟
_سلام!
من:سلام مهسا خوبی؟
_:ممنون!صوفی مامانم الان اومد خونه گوشی رو میدم بهش باهاش صحبت كن!
من:باشه مرسی!
_خواهش!گوشی
به اتاق پذیرایی رفتم تا سارا صدایم را نشنود!
_:سلام دخترم
من:سلام!خوبین؟
_:ممنون عزیزم تو چطوری؟
من:منم خوبم ممنون!
_مهسا بهم گفت با خواهرت مشكلی داشتی!ببینم كمكی از دست من بر میاد؟
من:بله!ب یعنی فكر كنم سارا باید با یه نفر مثل شما صحبت كنه!
_:چطور
من:اخه چند وقتیه رفتارش یه جوری شده حس میكنم یه مشكل داره ولی نمیخواد به من بگه!شایدم افسردگی یا یه همچین چیزی!بعضی وقتا بی دلیل شروع به دعوا میكنه پرخاشگر شده اروم و قرار نداره یه دفعه عصبی میشه یه ذره هم فراموشكار و حواس پرت شده!بی دلیل شروع میكنه به دعوا كردن یا با عصبانیت از خونه میزنه بیرون!
_:چند وقته كه اینجوری شده؟
من:از وقتی پدرم رفته!
_:خب باید با خودشم صحبت كنم اینجوری نمیتونم مشكلشو درست بفهمم!
من:مشكلش به نظرتون جدیه؟
_:نمیدونم!شاید!
نگران شده بودمگفتم:باید چی كار كنم؟
_:نگران نباش عزیزم!فقط بیارش تا حضوری با هم صحبت كنیم فكر كنم افسردگی موقتی باشه!
من:باشه كی بیارمش؟
_:فردا صبح بیاین خونه ما!
من:چشم!ولی فقط یه چیزی اگه میشه غیر مستقیم باهاش حرف بزنین چون اگه بدونه اوردمش كه مشكلشو حل كنین راضی نمیشه با شما حرف بزنه !
_:باشه دخترم تو نگران نباش!پس فردا منتظرتونیم!
من:ممنون!
_:خواهش میكنم!
من:ببخشید مزاحم شدم !
_:چه مزاحمتی تو هم مثه دختر خودمی خوشحال میشم كمكت كنم!
من:مرسی!فعلا خدانگهدار!
_:خداحافظ!




نوشته شده توسط حسین اکرمی در یکشنبه 27 شهریور 1390

نظرات ()

مطالب ارسالی

» مدیر وب جدید
» رمان به خاطر خواهرم -قسمت دوازدهم
» رمان به خاطر خواهرم -قسمت یازدهم
» رمان به خاطر خواهرم -قسمت نهم
» داستان هنرپیشه
» رمان به خاطر خواهرم -قسمت دهم
» رمان عاشق بودیم-قسمت سی ام
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و نهم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و هشتم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و هفتم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و ششم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و پنجم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیستم و چهارم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و سوم
» رمان عاشق بودیم-قسمت بیست و دوم

» لیست کامل مطالب ارسالی


معرفی مدیر

سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی
حسین هستم مدیر وبلاگ
20 سالمه بچه ی شیرازم
از اینکه اوقات خود را در این وبلاگ می گذرانید متشکرم.
ID:
hosseinakrami2010
نامم را پدرم انتخاب کرد
فامیلم را جدم انتخاب کرد
اما من خودم راهم را انتخاب میکنم
دکتر شریعتی





داستان و رمان
رمان موبایل
مدیر وبلاگ: حسین اکرمی


لوگوی وبلاگ من


داستان و رمان - رمان به خاطر خواهرم -قسمت دوم


نظرسنجی




کدامیک از نویسندهای جوان وبلاگ موفق تر بوده اند؟(رمان های کدام نویسنده را می پسندید؟)





امکانات وبلاگ

مدیر وبلاگ :
» حسین اکرمی

آمار وبلاگ
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت



صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه


Powered By mihanblog.com Copyright © 2011 by hosseinakrami2010
Design By : حسین اکرمی